خط داستانی
لیزا با قطار شبانه به مونیخ میرود تا آموزش مد را آغاز کند، در حالی که مارتین یک هنرمند جوان است. آنها ملاقات میکنند و عشق بینشان شکوفا میشود. پس از رسیدن، برنامهریزی میکنند که بعداً در ماریئنپلاتز ملاقات کنند. اما نمیدانند که فاشینگ، کارناوال باواریا است و میدان پر از جمعیت است. آنها در جمعیت یکدیگر را گم میکنند و با اطلاعات محدود برای پیدا کردن یکدیگر تلاش میکنند که منجر به یک سری از نزدیک شدنهای ناخواسته میشود.