خط داستانی
اولیو یک نشتی کوچک در یک لوله دارد؛ او اشتباه میکند که ویمپی را برای تعمیر آن صدا میزند و اشتباه بزرگتری میکند که از پاپای خواسته تا به او کمک کند تا زمانی که ویمپی برسد. در همین حال، ویمپی مدام متوجه میشود که ابزار، دستکش و غیره را فراموش کرده و به عقب برمیگردد. پاپای در نهایت اسفناج خود را میخورد و موفق میشود برخی از مشکلات سیستم را برطرف کند.