خط داستانی
چستر بیتی و تسی ویکز به مدت ۵ سال نامزد هستند و قبل از آن ۱۵ سال با هم بودهاند. چستر reluctant است که ازدواج را بر دوش تسی بگذارد به خاطر مشکل مخفیاش. او خوابگرد است. وقتی تسی بالاخره چستر را به ازدواج میکشاند، او نمیتواند از رئیسش، آقای فریزبی، که ۲۶ سال است با او کار میکند، مرخصی بگیرد. برای حل این مشکل، چستر تصمیم میگیرد با تأمین یک قرارداد بزرگ فروش چشمهای شیشهای، رئیسش را تحت تأثیر قرار دهد. او تسی را به همراه خود میبرد و به یک استراحتگاه کنار دریاچه میرود و با مالک ثروتمند شرکت عروسکی، هوراس بی. استنتون، دوست میشود. با این حال، خوابگردی او باعث میشود که به عنوان مظنون اصلی در یک پرونده دزدی/قتل شناخته شود.