خط داستانی
در یک مراسم نمایشی در شهرداری، فریدولف احمق با مارگیت ازدواج میکند. اما خیلی زود به خاطر چندهمسری دستگیر میشود. همسر اولش چند سال پیش او را ترک کرده بود، اما فریدولف خیلی باهوش نیست و فکر میکرد که او مرده است وقتی که نامهای به او نوشت. او به یک سیرک پیوسته بود. به طور تصادفی، سیرک به زادگاه فریدولف میآید و فریدولف با یک بلیط رایگان به سیرک میرود. اما در سیرک تنها کاری که میتواند انجام دهد این است که از خود احمق بسازد.