خط داستانی
مادر در حال درست کردن دونات است: او یک دایره خمیر را پرتاب میکند و یک گربه در آن سوراخی ایجاد میکند. بعداً، او آنها را با یک نخ ماهیگیری از روغن بیرون میآورد؛ او یکی را میخورد و تمام 9 زندگیاش را از دست میدهد. مادر سبدی برای کلاه قرمزی آماده میکند تا به مادربزرگ ببرد. کلاه قرمزی از کالسکهاش استفاده میکند که توسط سگ کوچکش هل داده میشود؛ کالسکه پنچر میشود و او یک دونات را برای جایگزینی باد میکند. یک گرگ (یک انسان فاسد) در یک ماشین قدیمی میگذرد و به خانه مادربزرگ میرود، جایی که یادداشتی پیدا میکند که میگوید او به سینما رفته است. او ماشینش را کوچک میکند و در جیبش پنهان میکند، سپس منتظر کلاه قرمزی میماند که برای تماشای یک گل رقصان توقف کرده است. کلاه قرمزی میرسد و آنها وارد خانه میشوند، جایی که او سعی میکند به خواستهاش برسد. سگ به سرعت میرود و از یک خلبان هواپیما کمک میگیرد، که با استفاده از یک قلاب آسمانی خانه را برمیدارد و در نهایت، گرگ را با ماشینش بلند کرده و در دریاچه میاندازد. نوشته شده توسط جان ریوز.