لک لک ها
Freckles
لک لک ها، یتیمی یک دست که از آزار دیگران خسته شده است، فرار می کند و در نهایت به عنوان نگهبان در اردوگاه چوب بری، لیمبرلاست، مشغول به کار می شود. او عاشق آنجل می شود اما به دلیل احساس نالایق بودن، احساساتش را پنهان نگه می دارد تا اینکه یک حادثه نزدیک به فاجعه، پیوند بین آنها را آشکار می کند.