خط داستانی
گروهی از مهاجران که به سمت غرب با یک کاروان در حال حرکت هستند تا خانههای جدیدی پیدا کنند، برای شب اردو میزنند. تام گلدن با معشوقهاش، نل، خداحافظی میکند و به تپهها میرود تا به دنبال سرخپوستان متخاصم بگردد. وحشیها کشف میشوند. نل پیشنهاد میدهد که برای کمک برود و پس از فرار اسبش، توسط سرخپوستان اسیر میشود.