خط داستانی
روزی روزگاری دختری چاق بود که هیچ کاری جز شوهر کوتولهاش نداشت. بنابراین تصمیم گرفت به فقرا کمک کند. او فکر میکرد که دیدن یک خانم واقعی و باکلاس میتواند کمک بزرگی به افراد بیفرهنگ و کمدرآمد باشد. پس وقتی که آماده شد، به سمت فقرا رفت تا به آنها کمک کند.